قاصدک

 

حال همه ما خوب است


ملالی نیست جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور


که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند


با این همه عمری اگر باقی بود


طوری از کنار زندگی میگذرم 


که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و 


نه این دل نا ماندگار بی درمان


تا یادم نرفته است بنویسم


حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود


میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باران نیامدن است


حتی هر وهله گاهی هر از گاهی


ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟


خواب دیدم خانه ای خریدم


بی در ، بی دیوار


بی پرده بگویمت


من چهل ساله خواهم شد


فردا را به فال نیک خواهم گرفت


دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد


باد بوی نام های کسان من می دهد


یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری


نامه ام باید کوتاه باشد


بی حرفی از ابهام و آینه


حال همه ما خوب است